خدایا ... ما رو از شر آدمها آدمها آدمها دور نگه دارررررر ...
خدایا ... میشه لطفا .. دیگه منو از شر آدمها دور نگه داری ...
خدایا به من توانایی بده که از گزند آدمها دور شم
الهی آمین
+ نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 15:56  توسط دختر
|
سه شنبه یه دوست قدیمی از کانادا میاد
خوشالم
:)
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 22:40  توسط دختر
|
امروز خبر نامزدی دو نفر شنیدم که خیلی خوشحال شدم
سارا و پیمان ....... دوسشون دارم ..
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 20:56  توسط دختر
|
دلم میخاد زیر اون درخت ....اون ته ته خوابیده باشم ..... دیگه هیچ وقت پا نشم
با یه فرزند که در آغوشم خوابیده
.
.
همین
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 22:8  توسط دختر
|
حالم گرفته است....
اینجا رو اردیبهشت 90 راه انداختم تا امروز آذر 90 بهش سر نزدم
یادمه روز تولدم بود و کلی آرزو خوب برای امسالم کردم
یه مریضی آخر اردیبهشت گریبان گیرم شد....
خیلی گریه کردم......
مادر خیلی گریه کرد..... همش شده بود ...روحیه بده به من ....
فکر آینده لهم میکرد .... یاد گذشتایی که کردم ...یاد زحمتایی که برای زندگیم کشیدم ....
من آدم ضعیفی نیستم
اما از اتفاقای بی جهت و شوکه کننده عصبی میشم ... تنهایی و مریضی و ... اینا همش آدم از پا میندازه
.................. اصلا نمی دونم چرا اینجا اینا رو می گم .... نمی دونم
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 21:56  توسط دختر
|
لحظه های آخر بیستو هشت سالگی .................. بیست و نه سالگی سلاااااااااام
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 12:2  توسط دختر
|